ویکی رضوی

تجربیات،آموزش ها، دل نوشته ها و ...

ویکی رضوی

تجربیات،آموزش ها، دل نوشته ها و ...

خوش آمدید .... .......... ..... لطفاً در صورت کپی برداری، منبع و آدرس این وبلاگ ذکر شود ..... تمامی پست های زیر شاخه "بهترین ها" همواره آپدیت خواهند شد
فا تولز - ابزار رایگان وبمسترساخت حرفه ای کد متن متحرک
ویکی رضوی

واحه یی در لحظه
سکوت سرشار از ناگفته هاست...
از سر نوشت تا سرنوشت تنهاییم!

نویسندگان
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ آبان ۰۰، ۱۴:۱۲ - Amene Montazami
    😍👌
  • ۷ شهریور ۰۰، ۱۷:۲۸ - moslem zoghi
    درود

آخرین مطالب

 
 

آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست

سر به سر روی زمین مشت غباری بیش نیست

 

پشت و روی باغ دنیا را مکرر دیده ایم

چون گل رعنا خزان و نوبهاری بیش نیست

 

در بساط خاکیان چون گردباد از دور چرخ

جان گردآلوده ای و خارخاری بیش نیست

 

از صف مردان جگرداری نمی آید برون

ورنه گردون کودک دامن سواری بیش نیست

 

خصمی مردم به یکدیگر برای خرده ای است

جنگ سنگ و آهن از بهر شراری بیش نیست

 

زاهدان خشک خرسندند از گوهر به کف

خاروخس را مطلب از دریا، کناری بیش نیست

 

گوشه گیران را امید صید دارد گوشه گیر

مطلب دام از زمین گیری شکاری بیش نیست

 

گر چه صحرای قیامت بیکنار افتاده است

داستان شوق ما را رقعه واری بیش نیست

 

ز آتشی کز عشق او در سینه سوزان ماست

آسمان و انجمش دود و شراری بیش نیست

 

گوشه چشمی ز شیرین چشم دارد کوهکن

مزد ما از کارفرما ذوق کاری بیش نیست

 

قسمت ممسک ز جمع مال باشد پیچ و تاب

آنچه می ماند به جا زین گنج، ماری بیش نیست

 

پیش مردانی کز این ماتم سرا دل کنده اند

خاک گوری، چرخ نیلی سوکواری بیش نیست

 

بیقراریهای من چون پا گذارد در رکاب

شعله جواله طفل نی سواری بیش نیست

 

نیست صائب بوسه و پیغام در طالع مرا

قسمت من زان لب میگون خماری بیش نیست

 
 

من از آن روز که در بند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

 

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

 

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

تا بیایند عزیزان به مبارک بادم

 

من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس

پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم

 

دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ

یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم

 

به وفای تو کز آن روز که دلبند منی

دل نبستم به وفای کس و در نگشادم

 

تا خیال قد و بالای تو در فکر من است

گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم

 

به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی

وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم

 

دستگاهی نه که در پای تو ریزم چون خاک

حاصل آن است که چون طبل تهی پربادم

 

می‌نماید که جفای فلک از دامن من

دست کوته نکند تا نکند بنیادم

 

ظاهر آن است که با سابقه حکم ازل

جهد سودی نکند تن به قضا در دادم

 

ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم

داوری نیست که از وی بستاند دادم

 

دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت

وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم

 

هیچ شک نیست که فریاد من آنجا برسد

عجب ار صاحب دیوان نرسد فریادم

 

سعدیا حب وطن گر چه حدیثیست صحیح

نتوان مرد به سختی که من این جا زادم

در دنیا بخصوص ایران و در بین انسانها رفتاری وجود دارد که یک کمپلکس ی است از رفتارهای مختلف که در فرهنگ اصطلاحات اینجانب به نام "جفتک پرانی مضاعف" نامیده شده است. جفتک پرانی مضاف به مجموعه ای از رفتارهایی گفته می شود که فرد جفنک پران با حرکات مسلسل وار و غافلگیرانه فرد مقابل را آماج جفتک های خود قرار می دهد. در هنگامی که فرد جفتک خور مشغول تحمل ضربات جفتک است بایستی تصمیم سریع و حیاتی برای خود بگیرد. نکته مهم در این موضوع جفتکهای مضاعف و متوالی فرد جفتک پران است که در مدت کوتاهی می توان فرد جفتک خور را "ناک اوت" کند. این موضوع در اطرافیان هر کسی قابل مشاهده است. افراد که جفتک پرانی می کنند شامل انواع پف یوزها، دریوس ها، مادر به چیزها، خواهر به نماها، اونی ها، جرنده ها و... می باشد. تعدادی از پاچه ورمالیده ها، لکوته ها، انگل داران و... نیز می توان جفتک پران باشند. افراد جفتک پران در ایران هر روز با سرعت زیاد در گسترش قلمرو خود هستند. پس لازم است فکری اساسی کرد...

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

 

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

 باز جوید روزگار وصل خویش

 

من به هر جمعیتی نالان شدم

 جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

 

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

سر من از نالهٔ من دور نیست 

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

 

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست 

لیک کس را دید جان دستور نیست

 

آتشست این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

 

آتش عشقست کاندر نی فتاد

جوشش عشقست کاندر می فتاد

 

نی حریف هرکه از یاری برید

پرده‌هااش پرده‌های ما درید

 

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

 

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

 

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

 

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

 

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

 

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

 

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

 

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

 

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای 

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

 

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

 

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

 

شاد باش ای عشق خوش سودای ما  

ای طبیب جمله علتهای ما

 

ای دوای نخوت و ناموس ما 

ای تو افلاطون و جالینوس ما

 

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

 

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خر موسی صاعقا

 

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنیها گفتمی

 

هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

 

چونک گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

 

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

 

چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

 

من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

 

عشق خواهد کین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

 

آینت دانی چرا غماز نیست

زان که زنگار از رخش ممتاز نیست

 
 

آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من

ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من

 

 

زین سو بگردان یک نظر بر کوی ما کن رهگذر

برجوش اندر نیشکر ای چشمه حیوان من

 

 

خواهم که شب تاری شود پنهان بیایم پیش تو

از روی تو روشن شود شب پیش رهبانان من

 

 

عشق تو را من کیستم از اشک خون ساقیستم

سغراق می چشمان من عصار می مژگان من

 

 

ز اشکم شرابت آورم وز دل کبابت آورم

این است تر و خشک من پیدا بود امکان من

 

 

دریای چشمم یک نفس خالی مباد از گوهرت

خالی مبادا یک زمان لعل خوشت از کان من

 

 

با این همه کو قند تو کو عهد و کو سوگند تو

چون بوریا بر می شکن ای یار خوش پیمان من

 

 

نک چشم من تر می زند نک روی من زر می زند

تا بر عقیقت برزند یک زر ز زرافشان من

 

 

بنوشته خطی بر رخت حق جددوا ایمانکم

زان چهره و خط خوشت هر دم فزون ایمان من

 

 

در سر به چشمم چشم تو گوید به وقت خشم تو

پنهان حدیثی کو شود از آتش پنهان من

 

 

گوید قوی کن دل مرم از خشم و ناز آن صنم

اول قدح دردی بخور وانگه ببین پایان من

 

 

بر هر گلی خاری بود بر گنج هم ماری بود

شیرین مراد تو بود تلخی و صبرت آن من

 

 

گفتم چو خواهی رنج من آن رنج باشد گنج من

من بوهریره آمدم رنج و غمت انبان من

 

 

پس دست در انبان کنم خواهنده را سلطان کنم

مر بدر را بدره دهم چون بدر شد مهمان من

 

 

هر چه دلم خواهد ز خور ز انبان برآرم بی‌خطر

تا سرخ گردد روی من سرسبز گردد خوان من

 

 

گفتا نکو رفت این سخن هشدار و انبان گم مکن

نیکو کلیدی یافتی ای معتمد دربان من

 

 

الصبر مفتاح الفرج الصبر معراج الدرج

الصیر تریاق الحرج ای ترک تازی خوان من

 

 

بس کن ز لاحول ای پسر چون دیو می غرد بتر

بس کردم از لاحول و شد لاحول گو شیطان من

چین یک نمونه ی منحصر به فرد از خود است و هیچ کشوری قابل قیاس با چین نیست. کشوری که با دیکتاتوری موجه و با حرکت نرم هم توانست مردم پرجمعیت خود را رام کند و هم در حال رام کردن سایر کشورهای دنیا است. کشوری که با اصلاحات و سیاستهای اقتصادی طولانی مدت توانست بزرگترین رقیب برای آمریکا شود. این کشور در عرصه ی نظامی هم حرفهایی برای گفتن دارد. به نحوی که علناً و به صورت تلویحی در همایش ملی اخیر خود سایر کشورها را به انتقام سخت از کشور متخاصم تهدید کرد. دورنمای جهان از این به بعد بازیگر بسیار مهمی مانند چین را خواهد داشت. نیز جنگ جهانی بعدی با حضور چین یک جنگ جهانی بسیار ویرانگر خواهد بود و در صورت وقوع شاید وحشتناک ترین و ویرانگرترین جنگ تاریخ بشر خواهد بود. این در حالی است که متاسفانه سازمان ملل متحد و زیرمجموعه های آن در ضعیف ترین موقعیت خود قرار دارند و هیچ امیدی به بهبود اوضاع خطرناک کنونی وجود ندارد.

زمانه پندی آزادوار داد مرا

زمانه چون نگری سر به سر همه پند است

به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری

بسا کسا که به روز تو آرزومند است

زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه

که‌را زبان نه به بند است پای در بند است

با داده قناعت کن و با داد بزی

در بند تکلف مشو، آزاد بزی

در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور

در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی

در حالی شاهد کنترل نسبی شیوع هستیم که متاسفانه در بازگشایی مدارس و دانشگاه ها عجله کردند. کنترل نسبی که گفتم وامدار واکسیناسیون نسبتاً مناسب عمومی می باشد. هر چند در مورد نوع سبد واکسن در ایران حرف زیاد است، اما به هر حال واکسن زدن از هر نوعی بهتر از نزدن است. برخی مواقع آدم حیرت زده میشه از برخی تصمیمات. در این فصل از سال که انجام تهویه در فضاهای بسته سخت است چرا باید با این سرعت اقدام به بازگشایی مدارس میشد!

در حالی روزهای پاییزی سال 1400 در ایران را میگذرانیم که همه درگیر روزمرگی و مسائل جاری سیاسی و اقتصادی هستیم. هیولای بزرگ بی آبی در این میان بسرعت در ایران شروع به خزیدن کرده است. بیشتر از هر زمانی این هیولا در حال رشد و تکثیر خود است. بنده خودم بارها از سالهای قبل در مورد خطر بزرگ بی آبی و کم آبی در ایران هشدار داده بودم. تعجب میکنم از اینکه چطور سیاستمداران و دولتمردان کشور ککشون هم نمیگزه؟! چطور مشکل و معضل به این بزرگی را نمیبینند و در مورد اش چاره نمیکنند؟! در حالی تحصن مردم چندین شهر از کم آبی را شاهدیم که هیچ نهادی و ارگانی هنوز هم این خطر را درک نکرده است. یا درک نکرده یا برایش مهم نیست. روندی که در حال رخ دادن است، خیانتی است که نه برای امروزیان بلکه برای تمام نسلهای بعدی به جا خواهد ماند. خیانتی که از هر خیانت دیگری شاد بالاتر باشد. در ده ها سال گذشته بدترین سیاستهای موجود در عرصه های مختلف تاثیرگذار در موضوع آب را شاهد بودیم. از خودکفایی های بی اساس و ساده انگارانه در حوزه کشاورزی تا مدیریتهای غلط در سیستم های آب و فاضلاب. از عدم مدیریت در حوضه سد تا عدم استفاده از سیستم های روز تامین آب شرب. در این سالها با بالاترین میزان هدررفت آب در ایران مواجه بودیم. نتیجه این بی کفایتی ها و بی لیاقتی های مدیریتی و نظارتی می شود این که می بینید. آیا پیش بینی ناسا به حقیقت نزدیک است؟ آیا پیش بینی ناسا حتی زودتر از موعد به حقیقت خواهد پیوست؟! آیا جنگ آب در بین استانها و شهرها شکل خواهد گرفت؟ و کلی سئوال بی جواب دیگر...