ویکی رضوی

تجربیات،آموزش ها، دل نوشته ها و ...

ویکی رضوی

تجربیات،آموزش ها، دل نوشته ها و ...

خوش آمدید .... .......... ..... لطفاً در صورت کپی برداری، منبع و آدرس این وبلاگ ذکر شود ..... تمامی پست های زیر شاخه "بهترین ها" همواره آپدیت خواهند شد
فا تولز - ابزار رایگان وبمسترساخت حرفه ای کد متن متحرک
ویکی رضوی

واحه یی در لحظه
سکوت سرشار از ناگفته هاست...
از سر نوشت تا سرنوشت تنهاییم!

بایگانی
نویسندگان
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ دی ۰۲، ۰۸:۳۳ - یاقوت ...
    🙃
  • ۲۲ دی ۰۲، ۰۹:۰۷ - یاقوت ...
    😬

۰

چنین حکایت کنند که در روزگاران قدیم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود. نره خر در اندیشه بود که زوجه ای مرغوب اختیار کند. سر انجام مادر خویش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسایه برود.

مادر که پاردُمش از گردش روزگارساییده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج باید مغز خر و دل شیر داشت، می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بیم دارم.
نره خر که از عطر یونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بیم راه مده ،هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، دیگر نگران چه هستی ،اکنون آنچه می توانی در حق این خرترین انجام بده که یار چشم انتظار است و رقیب بسیار.

سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به میمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خریت آنها آغاز گردید و اینک ادامه ماجرا...


چون که شد صیغه عاقد جاری
هر دو گشتند خر یک گاری

بعد آن وصلت خوب و خَرَکی
هردو خوشحال ولیکن اَلَکی

هر دو خرکیف ازین وصلت پاک
روز وشب غلت زنان در دل خاک


نرّه خر بود پی ماچۀ خویش
آخورش چال ، علف اندر پیش

ماچه خر با ادب و طنّازی
داشت می داد خرک را بازی

بُرد سم های جلو را به فراز
پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز

گفت به به چه خر رعنایی
مُردم از بی کَسی و تنهایی

یک طویله خری ای شوهر من
تو کجا بوده ای ای دلبر من

بین خرها نبود عین تو خر
آمدی نزد خودم بی سر خر

نه بود مادر تو در بر من
نه بود خواهر تو سرخر من

چون جدا گشتی از آن جمع خران
کور شد چشم همه ماچه خران

بعد ازین در چمن و سبزه و باغ
نیست غیر از من و تو هیچ الاغ

یونجه زاریست در این دشت بغل
ببر آنجا تو مرا ماه عسل


زود می پوش کنون پالون نو
پُر بکن توبره از یونجه و جو

باز شد نیش خر از خوشحالی
گفت به به چه قشنگ و عالی

عرعری کرد به آواز بلند
هردو از فرط خریّت خرسند

ماچه خر بود پر از باد غرور
که عجب نره خری کرده به تور

بعد ماه عسل و گشت و گذار
نره خر گشت روان در پی کار

شغل او کارگر خرّاطی
گاه می رفت پی الواطی

نره خر چون خرش از پل رد شد
با زن خویش شدیداً بد شد

عرعر و جفتک او گشت فزون
دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون

ماچه خر گشت، بسی دل نگران
چه کند با ستم نرّه خران

مادرش گفت کنون در خطری
زود آور به سرش کره خری

میخ خود گر تو نکوبی عقبی
مگر از بیخ تو جانا عربی

ماچه خر حرف ننه باور کرد
پالون تاپ لِسَش دربر کرد

دلبری کرد به صد مکر و فسون
ماچه خر لیلی و شوهر مجنون

بعد چندی شکمش باد نمود
از بد حادثه فریاد نمود

گشت آبستن و زایید خری
شد اضافه به جهان کره خری

نره خر دید که افتاده به دام
جفتک خویش بیافزود مدام

ماچه خر داد ز کف صبر و شکیب
در طویله تک و تنها و غریب

یک طرف کره خری در آغوش
بار یک نره خری هم بر دوش

گشت بیچاره، چو این کاره نبود
جز طلاق از خرنر چاره نبود

کرد افسارو طنابش پاره شد
جدا ماچه خر بیچاره


تازه فهمید که آزادی چیست
درجهان خرمی و شادی چیست

دیگر او خر نشود بیهوده
تازه او گشته کمی آسوده


هرکه یک بار شود خر، کافیست
بیش از آن احمقی و علافیست


مغز خر خورده هرآن کس که دوبار
با خری باز نهد قول و قرار


گفتم این قصه که خرهای جوان
پند گیرند ز ما کهنه خران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی