ویکی رضوی

تجربیات،آموزش ها، مطالب جالب، دل نوشته ها و کلی مطالب جالب از عبداله رضوی

ویکی رضوی

تجربیات،آموزش ها، مطالب جالب، دل نوشته ها و کلی مطالب جالب از عبداله رضوی

خوش آمدید ..... لطفاً در صورت کپی برداری، منبع و آدرس این وبلاگ ذکر شود ..... تمامی پست های زیر شاخه "بهترین ها" همواره آپدیت خواهند شد ..... در وبلاگ "ویکی رضوی" سعی شده بهترین مطالب پست بشه و حدالعمکان از کپی برداری های معمول خودداری بشه
فا تولز - ابزار رایگان وبمسترساخت حرفه ای کد متن متحرک
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

آخرین مطالب

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

عشق بازی کار هر شیاد نیست

این شکار دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است

طالب حق را حقیقت لازم است

عشق از معشوق اول سر زند

تا به عاشق جلوه ی دیگر دهد

تا بحدی که برد هستی از او

سرزند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر

بر حسین و حالت او کن نظر

روز عاشورا در آن میدان عشق

کرد رو را جانب سلطان عشق

بار الها این سرم این پیکرم

این علمدار رشید این اکبرم

این سکینه این رقیه این رباب

این عروس دست و پا اندر خضاب

این من و این ساربان این شمر دون

این تن عریان میان خاک و خون

این من و این ذکر یارب یاربم

این من و این ناله های زینبم

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق

ای حسین ای یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم

پرده برکش من بتو عاشق ترم

غم مخور که من خریدار توام

مشتری بر جنس بازار توام

هر چه بودت داده ای در راه ما

مرحبا صد مرحبا خود هم بیا

خود بیا که میکشم من ناز تو

عرش و فرشم جلمه پا انداز تو

لیک خود تنها نیا در بزم یار

خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بود در بزم یاران بلبلی

خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو بلبل گل علی اصغرت

زودتر بشتاب سوی داورت

عبداله رضوی

عشق خداست

خدا عشقست

عشق نیستیست

عشق هستیست

شاید عشق خداست

عشق شاید ازدحام خداست!

خدا یعنی عشق

و ازحام عشق چه زیباست...

و من سالهاست در ازدحام خدا، ناباوری را معنی میکنم...

عبداله رضوی
میر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طغرایی مستوفی بیهقی فریومدی، مشهور و متخلص به «ابن یمین» یکی از شاعران ایران در سده هشتم هجری است.

آن کس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آن کس که بداند و نداند که بداند
با کوزه آب است ولی تشنه بماند
آن کس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند


یک روایت دیگر:

آن کس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند!

آن کس که بداند و نداند که بداند

بیدار کنیدش که بسی خفته نماند!

آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند!

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

عبداله رضوی
وسعتی از تنهایی را در چشمانم میبندم
فراموش می کنم...
شاید در خواب، چشمانت تعبیر شود!
و شاید تعبیر تنهاییم، نابودیست...
چه باک در نا بودی تو، نابودییم تعبیر شود...
زیباست در هر حالی
در ناباوری طولانی، تعبیر کن...
عبداله رضوی

از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است

دیده هرجا باز می‌ گردد دچار رحمت است

خواه ظلمت‌کن تصور خواه نور آگاه باش

هرچه اندیشی نهان و آشکار رحمت است

ذره‌ها در آتش وهم عقوبت پر زنند

باد عفوم این‌قدر تفسیر عار رحمت است

دربساط آفرینش جزهجوم فضل نیست

چشم نابینا سپید از انتظار رحمت است

ننگ خشکی خندد ازکشت امیدکس چرا

شرم آن روی عرقناک آبیاررحمت است

قدردان غفلت خودگر نباشی جرم کیست

آنچه عصیان‌خوانده‌ای‌ آیینه‌دار رحمت است

کو دماغ آنکه ما از ناخدا منت‌کشیم

کشتی بی‌دست و پاییها کنار رحمت است

نیست باک از حادثاتم در پناه بیخودی

گردش‌رنگی‌که من دارم حصار رحمت است

سبحهٔ دیگر به ذکر مغفرت درکار نیست

تا نفس باقی‌ست هستی در شمار رحمت است

وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید

تاکجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است

نه فلک تا خاک آسوده‌ست در آغوش عرش

صورت رحمان همان بی‌اختیار رحمت است

شام اگرگل‌کرد بیدل پرده‌دار عیب ماست

صبح اگر خندید در تجدیدکار رحمت است

عبداله رضوی